درباره وبلاگ


دسته بندی

آرشيو مطالب

آمار وبلاگ

» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز : 1
» بازدید دیروز : 0
» هفته گذشته : 2
» ماه گذشته : 36
» سال گذشته : 36
» کل بازدید : 473
» کل مطالب : 6
» نظرات : 0

پشتیبانی

امكانات

تبلیغات


...

درباره :


ღ سلام ღ

من پریسا هستم و اسم عشقم سهیل این وب رو به خاطر دوستیمون ساختم

تو اینجا خاطراتمون رو می نویسم

واسمون دعا کنید که هرچی زودتر به هم برسیم

 

و با نظراتتون خوشحالمون کنید

 

دوستون داریم

 

بای

 





نوشته شده در دو شنبه 4 مرداد 1389 توسط ღپریساღ| تعداد بازدید : 57 | لينك ثابت |

ناناحتـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـم :(

درباره :


به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه

برای همه ی آنهایی که بی تقضیرند

تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند و

دل هایی که آنها را راندند

تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست

و عهد هایی که کسی آنها را نبست...

 

سیلام دوس جونام

خوفید؟

من ناناحتم دیشب یه شب بد بود و بهم خیلیییییی بد گذشت و سهیلم کلی از دستم ناناحت شد الانم که آن شد یه کم با هم چت کردیم خیلی باهام سرد حرف زد

ایشالله زودی از دیلیش درمیادsmile دوس میکنیم smileالبته الانم دوستیم اما نه مثله همیشه

تازه دیشبم یه خوابه بد دیدم خواب دیدم که سهیلی با یکی دیگس و زنگ زد خونمون گفت پریسا خیلییییی پستی منم خودمو از خواب پروندم

موخوام یه شعره خوشمل بذارم بخونید حال کنید:

 

بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من

بیا به من به شهر عشق رو کن خانه اش با من

بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم

اگر مویت چو روزم شد پریشان شانه اش با من

سلام ای غم ٬ سلام ای آشنای مهربان دل

پر پرواز وا کن چون پرستو لانه اش با من

در این دنیای وا نفسای حسرت زای فردا

خدایا عاشقان را غم مده شکرانه اش با من

مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد

تو گرمم کن به افسون گرمی افسانه اش با من

چه بشکن بشکنی دارد فلک در کار سرمستان

تو پیمان بشکنی نشکستن پیمانه اش با من

 

خوب دیگه من میرم واسم دعا کنید

اینم خیلی دوس دارم:

مترسک به گندم گفت:

گواه باش مرا برای ترساندن آفریدند

ولی

من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود

خوب دیگه فیلا بابای

 





نوشته شده در دو شنبه 4 مرداد 1389 توسط ღپریساღ| تعداد بازدید : 61 | لينك ثابت |

حـ_ـ_ـ_ـوشحـ_ـ_ـ_ـ_ـالم

درباره :


سیلام خوفید؟خوشید؟

بچه ها مشکل ما حل شد

دوست شدیم دوباره هوراااااااااااااsmile

البته با کلی بدبختی

دیشب پدرم درومد به خدا انقده گریه کردم

تازه هنوزم از دله جفتمون خوبه خوب درنیومده ولی خوب...

عاشیقیشم بچه ها خیلییییی تکه واقعا دارم میگم

دیشبم که گفت خسته ام میخوام لالا کنم بعدا اس یازی کنیم

دیروزم یه کوشمولو با هم حرف زدیم اما من اصلا نمیتونستم حرف بزنم بغض تو گلوم بود احساس میکردم هر لحظه ممکنه بزنم زیره گریه

این شعرو خیلی دوسش دایم

میذارم شاید شمام خوشتون بیاد:

اگه دلت خواست خورشیدم باش

اگه دلت خواست مهتابم شو

شبا که خوابی آرومم من

اگه دلت خواست بی تابم شو

اگه دلت خواست آوازم باش

اگه دلت خواست آهنگم کن

اگه نباشی خیلی تنهام

اگه دلت خواست دلتنگم کن

تو که نباشی دلگیرم خاموش و تنها عشق من

تو که نباشی میمیرم از دست دنیا عشق من

تو که نباشی دلتنگم آه از بی کسی تنهایی

تو که نباشی وای از من باشد گریه ها عشق من

اگه دلت خواست خوابم کن با حرم لبهات عشق من

تو که نباشی تاریکم تنها ی تنها بی رویا

تو که نباشی می سوزم با یادت اینجا عشق من

همین که هستی آرومم

همین که گرمه با تو دستم

همین که با من هر جا هستی

همین که با تو هر جا هستم

تو که نباشی دلگیرم خاموش و تنها عشق من

تو که نباشی میمیرم از دست دنیا عشق من

تو که نباشی دلتنگم آه از بی کسی تنهایی

تو که نباشی وای از من باشد گریه ها عشق من

اگه دلت خواست خوابم کن با حرم لبهات عشق من

اگه دلت خواست خوابم کن با فکر فردات عشق من

تو که نباشی تاریکم تنها ی تنها بی رویا

تو که نباشی می سوزم با یادت اینجا عشق من

خوب دوشتون دایم

من رفتم

کامنت یادتون نره

بـــــــــــــــــــــــــــــوس

 بابای





نوشته شده در دو شنبه 4 مرداد 1389 توسط ღپریساღ| تعداد بازدید : 48 | لينك ثابت |

ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ

درباره :


هیچ کدومتون نمی فهمید

به خدا هیچ کدومتون نمی فهمید چه حالی دارم...

البته الان یه کم بهترم

راستی بازم من پریسا...

انگاری قسمت نمیشه که سهیل آپ کنه...

دیشب یه شبه بد بود... خیلی بد...حداقل شاید تو این ۱ سالو چند ماهی که با سهیلم بدترین شب بود...

ما مجبور شدیم واسه یه مدت از هم جدا بشیم...حداکثر ۱ ماه احتمالا...

دیشب سهیل بهم گفت میخوام تنها باشم وقتی دلیلشو پرسیدم گفت استرس امتحانام و همچنین اعصابم از همه خورده...

سهیلم امتحانه تغییر رشته داره...اونم از انسانی به ریاضی...

هنوز از آخرین اس ام اسش ۹ ساعت نگذشته اما بدجوری دلم هواشو کرده...

تو این ۱ ماه به من چی میگذره خدااااااااااا

تازه بدتر از همه اینها این که مامانش بهش شک کرده و گفته پای یه دختر در میونه...حالا من به هیچ عنوان نمیتونم بهش اس و زنگ بزنم...گفت شاید شبا که میخوابم گوشیمو چک کنن

ای خدا...تنها خوشحالیم اینه که تو این مدت عموم میاد پیشمون و بعدشم عروسی خالمه و بعدشم دختر داییم میاد دنیا...

سهیل باید بتونه تو این ۱ ماه منو فراموش کنه تا بتونه درساشو خوبه خوب بخونه

بچه ها واسه جفتمون دعا کنید...

واسه من تا بتونم دوریشو تحمل کنم و واسه اون که فقط تو این ۱ ماه بتونه بهم فکر نکنه...

اشکم داره سرازیر میشه...دیگه نمیتونم بنویسم...

تنها کسیم که از دیشب تا حالا همدردمه مه سیماست...کسی که همیشه دلداریم میداده و کمکم کرده...

دیشب تا ۲:۳۰ که داشتم به مه سیما اس میدادم

بعدم دیگه نتونستم طاقت بیارم و رفتم تو دستشویی و بلند گریه کردم...

تنها امیدم به اینه که بیاد نت و چت کنیم...

عشقم دلم واست تنگ میشه...یه دنیا دوست دارم...

یه دنیا...

میخوام باور کنی چقد دوست دارم

میخوام باور کنی تنهات نمیذارم

میخوام باور کنی چقد نگاهت رو

تو این شبای بی خاطره کم دارم

میخوام باور کنی تموم دنیامی

تو درمون دل عاشق تنهامی

میخوام باور کنی محتاج چشماتم

توی هر ثانیه هر لحظه باهاتم...

دوستون دارم

تنهام نذارید...

بای





نوشته شده در دو شنبه 4 مرداد 1389 توسط ღپریساღ| تعداد بازدید : 50 | لينك ثابت |

شغل آینده ی من دردسر ساز شــــــــــــــده :(

درباره :


سلام

من اومدم خوش اومدم

خوبم خوبید؟

چه خبرا؟

ما هم بد نیستیم

این چند روزه که بد نبوده هر شب باهمیم و به هم اس میدیم مگر اینکه شارژ موجود نباشد و یا اینکه بنده خوافم ببره

چند روز پیشه که سر موضوع شغل بنده با هم دعوامون شد

سهیلی میگه اگه ازدواج کنیم من نمیذارم بری سره کار

آخه شما بگید اینطوری میشه آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمیشه که

شما یه جوری قانعش کنید میگه میخوام هر وقت میم خونه پیشم باشی نمیخوام روزی 1 ساعت همدیگرو ببینیم

حالا من چیکار کنم

تازه میگه به هیچ عنوان کوتاه بیا نیستم

ولی من با تمومه حرفاش و کاراش موسش دالم

پسمله گلیهsmile

خوب من میرم ببخشید که دیر میام آخه سرم حسابی شلوغه

موشتون دالم

موشم داشته باشین

بابای





نوشته شده در دو شنبه 4 مرداد 1389 توسط ღپریساღ| تعداد بازدید : 69 | لينك ثابت |

سلام + دفاعیات

درباره :


سلام!
مثل اینکه بالاخره قسمت شد منم بیام توی این وبلاگ و پشت این تریبون حرفایی که می خوام رو به اهالی دهکده ی جهانی،به شما و به عشقم بزنم!راستی برای اون دسته از دوستانی که احیانا ستون معرفی وبلاگ رو نخوندن لازم می دونم یه بار دیگه خودمو معرفی کنم.

البته دیگه لازم نمی دونم،دوستانی که کنجکاون راجع به من بدونن مراجعه کنن به ستون سمت چپ!ماجرای من و پریسا از یک اتفاق شروع شد،از یک اتفاق ساده که حالا ۴۳۶ روز از اون اتفاق می گذره و با گذشت هر کدوم از این روزا دوستی من و پریسا محکم تر از گذشته می شه.البته بار ها اتفاق افتاده که مسائل جزئی باعث ایجاد کدورت های موقت بین ما شده ولی هیچ وقت نتونسته بین با فاصله بندازه و من از این بابت خیلی خوشحالم.ولی به عقیده ی من مهم ترین رکن دوستی "اعتماده"،عنصری که نبودنش می تونه لطمه ی زیاد به عشق و علاقه ی میان دو نفر بزنه و چه بسا نبودن همین یه عنصر بتونه موجب غلبه کدورت ها بر روابط ما و در نهایت جدایی و اختلاف بشه و اتفاقا من و پریسا از همین جهت بوده که هیچ وقت با هم اختلاف جدی پیدا نکردیم.

 

 

راجع به بحثی که پریسا در رابطه با کار مطرح کرده می خوام بگم من مخالف کار کردن خانم ها نیستم.ولی به نظرم اشتغال خانم های می تونه ضربه ی شدیدی رو به بنیان خانواده وارد کنه،مخصوصا اگه خانم نقش مادر رو توی خانواده داشته باشه و در همینجا من به جرات میگم که فاتحه ی اون خونواده خونده شدس،پس "رحم الله من قرا فاتحه مع الصلوه!"

 

الّلهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

 

من همه ی این ادله رو برای پریسا اوردم ولی پریسا معتقده که "زن نباید دستش جلوی مرد دراز باشه"

آخه خانم من؟

کی گفته که پول گرفتن از شوهر دست دراز کردن جلوی شوهره؟!شوهر وظیفشه که نیاز های مادی همسرش رو تامین کنه و از این بابت هیچ منتی روی سرش نیست!،خوش ندارم که دیگه این عبارتو به کار ببری.

در ضمن!،چه طور دست دراز کردن جلوی شوهر زشته ولی اینکه آدم ماه به ماه دستش جلوی رئیس یا صاحب کار دراز باشه کسر شان نیست؟!

بیایید کمی بیندیشیم....حتی شما پریسای عزیز!

 





نوشته شده در دو شنبه 4 مرداد 1389 توسط ღپریساღ| تعداد بازدید : 58 | لينك ثابت |

اخرین مطالب ارسالی

صفحات وبلاگ