|
درباره :
هیچ کدومتون نمی فهمید به خدا هیچ کدومتون نمی فهمید چه حالی دارم... البته الان یه کم بهترم راستی بازم من پریسا... انگاری قسمت نمیشه که سهیل آپ کنه... دیشب یه شبه بد بود... خیلی بد...حداقل شاید تو این ۱ سالو چند ماهی که با سهیلم بدترین شب بود... ما مجبور شدیم واسه یه مدت از هم جدا بشیم...حداکثر ۱ ماه احتمالا... دیشب سهیل بهم گفت میخوام تنها باشم وقتی دلیلشو پرسیدم گفت استرس امتحانام و همچنین اعصابم از همه خورده... سهیلم امتحانه تغییر رشته داره...اونم از انسانی به ریاضی... هنوز از آخرین اس ام اسش ۹ ساعت نگذشته اما بدجوری دلم هواشو کرده... تو این ۱ ماه به من چی میگذره خدااااااااااا تازه بدتر از همه اینها این که مامانش بهش شک کرده و گفته پای یه دختر در میونه...حالا من به هیچ عنوان نمیتونم بهش اس و زنگ بزنم...گفت شاید شبا که میخوابم گوشیمو چک کنن ای خدا...تنها خوشحالیم اینه که تو این مدت عموم میاد پیشمون و بعدشم عروسی خالمه و بعدشم دختر داییم میاد دنیا... سهیل باید بتونه تو این ۱ ماه منو فراموش کنه تا بتونه درساشو خوبه خوب بخونه بچه ها واسه جفتمون دعا کنید... واسه من تا بتونم دوریشو تحمل کنم و واسه اون که فقط تو این ۱ ماه بتونه بهم فکر نکنه... اشکم داره سرازیر میشه...دیگه نمیتونم بنویسم... تنها کسیم که از دیشب تا حالا همدردمه مه سیماست...کسی که همیشه دلداریم میداده و کمکم کرده... دیشب تا ۲:۳۰ که داشتم به مه سیما اس میدادم بعدم دیگه نتونستم طاقت بیارم و رفتم تو دستشویی و بلند گریه کردم... تنها امیدم به اینه که بیاد نت و چت کنیم... عشقم دلم واست تنگ میشه...یه دنیا دوست دارم... یه دنیا... میخوام باور کنی چقد دوست دارم میخوام باور کنی تنهات نمیذارم میخوام باور کنی چقد نگاهت رو تو این شبای بی خاطره کم دارم میخوام باور کنی تموم دنیامی تو درمون دل عاشق تنهامی میخوام باور کنی محتاج چشماتم توی هر ثانیه هر لحظه باهاتم... دوستون دارم تنهام نذارید... بای
|